
این مطلبو موخاسم رمضون بذارم که دگه وخت نشد سحرساعت 3 صبح با نوازش گرم والدین از بستر جدا میشدیم(اول مادر میومد یخره صدا مزد و نا امید برمگشت و بعدش بابا که با یکی صداش مچسبیدیم سینه سقف .کشیدن لحاف و یخ کردن و صدای بلند رادیو بغل متکا از دیگر ابزارهای مفید بود) پس از سشتن سر وصورت و نظافت میومدیم سر سفره(سینه خیر و به حالت خزیدن مرفتیم کنج حیاط خونه دسشویی وبر مگشتیم سر سفره خالی ) صدای دلنشین مناجات سحری در فضا طنین انداز بود(صدای بلنگوی مسچدا تو هم قاطی شده بود بلند گوی مسچد قمر بنی هاشم خو خیال مکردی پشت در اتاقه .حاجی گل حسین هم خو طبق معمول اشتباهی...
ادامه مطلب